شکوفه های یاس بر گیسوان اش

 

سپیده دم بر گونه اش

 

و بهار بر پیشانی اش

 

از لبان اش ایزدان عشق دانه برمی گیرند

 

آه عشق، عشق، عشق

 

و روز به میانه نرسیده است هنوز

 

که تو خورشید را در سینه ات

 

باد را در دستان ات

 

و آسمان را در شانه های ات پنهان کرده ای

 

و گیاه نخستین، شیر از انبوه پستان های تو می نوشد

 

هرگز هیچ کس زیبایی و اندوه را آنسان آشکار نسروده بود

 

هرگز هیچ کس راستی و درد را

 

آنچنان که تو در ران های ات

 

دخترک هزاره ها

 

دخترک واپسین هزاره

 

دخترک هامون

 

فانوس ها در ژرفنای آب ها برای تو می درخشند

 

هزاران فانوس در نهانگاه هزاران آب

 

بنفشه ها در دشت ها تنهایی غروب را به تماشا نشسته اند

 

و کولیان کوه پایه سازهای کهن را، کهن ترین سازها را به سوی چشمان تو کوک کرده اند

 

آن ها، آوازهای غمگین خویش را تنها برای توست که می خوانند

 

دستان ات را به من بده

 

دستان ات را به من بده

 

بگذار تا شاخه های گندم از سایش دستان ما آبستن شوند

 

و ابرها از نگاه مان

 

گوزن ها را بنگر

 

گوزن ها را بنگر که چگونه از فراز البرز به زیر می جهند

 

و شکارچیان ِ شکوه، در آستانه ی زمان، واپسین شهریار را به کمین نشسته اند

 

شب پوستین تاریک خویش را بر تن کرده است

 

و ماه خاموشی عقابی تنها را زمزمه می کند که سقوط را در بال های خود به پرواز درآورده بود

 

و تبعید افلاک را

 

و تو

 

دخترک هزاره ها

 

دخترک واپسین هزاره

 

دخترک هامون

 

سه بار در آب فرومی نشینی

 

آن هنگام که انار ترک برمی دارد

 

و اینک که نطفه ی واپسین در میان ران های ات می درخشد

 

نمک به سرخی بوسه می زند

 

و ستاره به بی کرانگی

 

آه، ستاره ها در ماهیچه های ات پنهان شده اند

 

ستاره ها در ماهیچه های ات

 

رهای شان کن

 

چرا که از دل سنگ

 

این میتراست، که دارد می زاید

 

میتراست که دارد می زاید

 

 

جنبش فرزندان زرتشت و کوروش

© Copyright childrenofzoroaster.org. All Rights Reserved.